اردیبهشت من

درخواست حذف این مطلب
فردا اول برم دوم برم یزد :)
خب من دلم فردا چی میخواد ... ! :|
وای دارم اردیبهشت نزدیک میشم .... اردیبهشتی که سال قبل تکرار نشدنی بود چه قدر اتفاقات غیر قابل تصوری افتاد :)حیف چرا ننوشتم دلم میخواد اون روزا برگرده و من محکم خودم بغل کنم بگم دلم تنگ شده بود واست دیونهههه با اون چشمات که اخم میکردی به همه خط و نشون می کشیدی . دلم واسه اون خج ت تنگ شده که توی اون اتاق نمیرفتی از خج و ا ش امد با یک ح خاص راهنماییت کرد توی اتاق ...مخصوصا روزهای بارونی .. اون حوضوای غش واسه تک تک اون لحظات چه قدر خوب بودن
خدا چیکار کنم که موقعیتم پس بگیرم ؟ مگه من تلاش ن ؟ چرا یه دفه بی دلیل گرفتی ؟:( نگفتی من از از غصه دق میکنم :((

اردیبهشت من

درخواست حذف این مطلب
فردا اول برم دوم برم یزد :)
خب من دلم فردا چی میخواد ... ! :|
وای دارم اردیبهشت نزدیک میشم .... اردیبهشتی که سال قبل تکرار نشدنی بود چه قدر اتفاقات غیر قابل تصوری افتاد :)حیف چرا ننوشتم دلم میخواد اون روزا برگرده و من محکم خودم بغل کنم بگم دلم تنگ شده بود واست دیونهههه با اون چشمات که اخم میکردی به همه خط و نشون می کشیدی . دلم واسه اون خج ت تنگ شده که توی اون اتاق نمیرفتی از خج و ا ش امد با یک ح خاص راهنماییت کرد توی اتاق ...مخصوصا روزهای بارونی .. اون حوظ وای غش واسه تک تک اون لحظات چه قدر خوب بودن
خدا چیکار کنم که موقعیتم پس بگیرم ؟ مگه من تلاش ن ؟ چرا یه دفه بی دلیل گرفتی ؟:( نگفتی من از از غصه دق میکنم :((

آ

درخواست حذف این مطلب
من از تنهایی میترسم ... از تنها بودن میترسم . تنهایی اون قدر وحشتناکه که نمیشه گفت چه اتفاقی میفته .. فقط یه لحظه قلبت سنگینی میکنه و نفست دیگه بالا نمیاد و دلت میخواد فریاد بزنه . ... انگار برای همیشه صدات بسته میشه ... دیگه نمی تونی حرف بزنی .و بعد کابوس تنهایی ....
دلم میخواد گریه کنم با صدای بلند .. دارم فرو می رم . خدا اگر این یک سال امتحان بود و من قرار بود آزمایش بشم تا خودم بتونم موفق بیام بیرون . باید بگم فراموش کن من الان به هیچ راهی نمیتونم خودم نجات بدم دارم فرو می رم .دارم غرق میشم .. نمیتونم . نمیشه اصلا جون یک انسان در خطره . خدا همون انسانی که افری و این قدر بهش انگیزه زندگی دادی خدا مهم نیست یعنی بیایی جون من نجات بدی من میترسم . هیچ چیز برای مبارزه ندارم .
یکی بیاد بغلم کنه حالم بپرسه بگه میمونم . بگه .... کمکت میکنم ...

کجایی :(

درخواست حذف این مطلب
میگن دیدنت ... ناراحت بودی گفتن که مثل قبول نبودی و خیلی لاغر شدی ...
اصلا کجایی تو . چرا این قدر فاصله اصلا برگرد بگو به این دلیل نمیخواستم باشی ترو خدا دلیل تنهاییم بگو

دلم تنگ شده و دلم بی نهایت برای خودم تنگ شده

فقط صبر صبر

درخواست حذف این مطلب
خاطرات کاملا واضح و روشن لعنتی کاش فراموش میشد پارسال دوم اردیبهشت زنگ زد سر کلاس بودم . هنوز گرفتگی صدا اون لحظه خوب بخاطر دارم . امدم بیرون توی راه پله حرف زدم لعنتی چرا همه چی یادمه ساعت بین 9تا 9:15 بود ... و بعد ....

فقط صبر صبر

درخواست حذف این مطلب
خاطرات کاملا واضح و روشن لعنتی کاش فراموش میشد پارسال دوم اردیبهشت زنگ زد سر کلاس بودم . هنوز گرفتگی صدا اون لحظه خوب بخاطر دارم . امدم بیرون توی راه پله حرف زدم لعنتی چرا همه چی یادمه ساعت بین 9تا 9:15 بود ... و بعد ....

وای بسه دیگه بدترین اینه که شنبه دوم اردیبهشت باید برم برای کار اداری ....

کجایی

درخواست حذف این مطلب
وقتی توی آینه خودم نگاه میکنم . دلم میسوزه . یک ادم بی روح و خسته . هیچ حسی توی صورتش نیست .چشمام مثل قبل نیست .اون برق همیشگی ..

تو

درخواست حذف این مطلب
کاش میشد وبلاگ قبل رمزش برگردونم ب یک وبلاگ زیر خاکی پیدا .
دقیقا اولین پستش یادمه کی بود . روزی که قرار بود برم . همه چی گذاشتم و رفتم . کی فکرش میکرد بعد یک سال نیم برگردم و اتفاقات باورن ی بیفته مثل سال قبل همین موقع ها .... چه خاطراتی بودن :( اون روزا من چه قدر خوشحال بودم .
کاش برمیگشتی . اگه برگردی من میتونم زندگی کنم . باور کن . برگرد برای این که دلم برای خودم خیلی تنگ شده
این اوا اتفاقاتی که افتاد خیلی غیر قابل کنترل بود من یک شانس دیگه میخوام ....

هفته دیگه

درخواست حذف این مطلب
امدم بگم صبرم تمام شده . اما نه پشیمون شدم . خدا شکرت حواست به من هست

خاطرات

درخواست حذف این مطلب
آسمون به شدت داره می باره از اون بارون های بهاری
مثل اردیبهشت سال قبل منو بر اون روزاوقتی کنار در سالن بین یک عالمه کار می ایستادم و به با بارون تو حوض نگاه می آخ که چقدر دلم تنگه ....

کابوس

درخواست حذف این مطلب
دوباره خواب بد و ترس فقط ب خوب خو دم . اما حدود دوهفته هست نخو دم ....

خوب

درخواست حذف این مطلب
با وجود حال روحی داغون اما حس دیگه ای دارم . انگار نه انگار

خوبم خدایا شکرتاما ماست میکنم من با این روحیه میمونم و کنار میام اما هیچ وقت سلامت جسمم نگیر


خدا شکرت برای همه چیز

خدا شکرت

درخواست حذف این مطلب
احساس میکنم همه چیز برای من تموم شده هست سال اول وقتی تازه 18 سالم شده بود . یه روز چشمام بستم و از ته دل آرزو اتفاق های هیجان انگیز بیفته از همون موقع شروع شد شدم بهترین بهترین دانشجو و بهترین برنامه نویس حتی تا جایی پیش رفت که قرار بود تدریس کنم
و در نهایت روزهایی می گذشت که تمام آرزوهایم براورده میشد . مورد توجه بودم .سر کار رفتم کاری که دوست دارم با یک آدم معرکه
همه چیز مثل یک رویا بود مثل خواب 4سال .... اما بعد از این 4سال همه چی تمام شد بی دلیل
کاملا بی دلیل و اتفاقی روزهای که توی شک از دست دادن بودم واقعا وحشتناک بود خیلی بد بود
چند روزه همه چی عادی شده قبول به پایان اما ازم انتظار دارن دوباره شروع کنم درس بخونم . کنکور بدم برو ارشد بگیرم و دنبال کار وقتی توی 19سالگی با وجود تمام بی تجربی هام وقتی تونستم بهترین باشم شاید بتونم الان که بزرگ تر شدم خیلی سنجیده تر رفتار کنم و دوباره حالا که 22 سالمه شروع کنم به خوندن و تلاش تا بتونم نهایت تا دو سال دیگه به حقم برسم

میگن تا 6اردیبهشت باید بخونی . بدون توجه به حالم چرا حس میکنم آ خط رسیدم !


اما حاصل این چهار سال تجربه اینه که شکر کنم همیشهخدا شکرت که توی سن کم گذاشتی خیلی از حس های دوست داشتنی تجربه کنم ممنون .
من راضیم ...

تنها

درخواست حذف این مطلب
خب من حوصله سر رفته .دو هفته هست بیرون نرفتم :( گناه دارم .



یعنی آسمون چه رنگیه ؟؟؟ :((

خودم

درخواست حذف این مطلب
همه چی خوبه فقط جای تو خالیه ... :)جای توی که برای من یک دنیا ارزش داری

خدایا عاشقتم

درخواست حذف این مطلب
این مدت خب .... :| همه چی مثبته به یک ح روحی رسیدم که چیزی واسم مهم نیست اتفاقاتی افتاد که .... چند شب قبل تا مرز مردن و خفگی رفتم یعنی کاملا سیاه شده بود صورتم . و اطرافیان می گفتن دیگه تمام شد اما شاید زمان طولانی سعی که برگردم . تلاشم باور ن ی بود برای دوباره زندگی . خودم باورم نشد اما اون لحظه خواستم برگردم میخواستم یه شانس دیگه داشته باشم و در آ نفسم بالا امد و حالم بهم خورد ....
و اتفاق دیگه ای که اون روزا درگیرم .... شب بیداری هام شدیدن در حد مرگ میترسم . شاید یک هفته بیشتره که نخو دم و صبحا خوابم میبره .تمام شب بیدارم و میترسم از چیزی که واقعا نمیدونم . طوری که نفسم بالا نمیاد تمام مدت نمیتونم حرف بزنم . و خیلی خیلی شرایط بدی دارم .اما تغریبا ظهر بیدار میشم حالم خوبه

و من اصلا برای کنکور نخوندم و شرایط روحیش ندارم خدا دوست دارم غیر انتفاعی قبول شم و نیاز به خوندن نداره . خواهش کمکم . من این چند سال یه نفس بکشم .و بگم اخیششششش
و در آ . با تمام این اتفاقات و دل تنگی برای خودم . برای آدمی که تمام زندگیش گذاشت و تلاشش کرد و در آ معلوم نشد چی شد !باید بگم حال روحی الانم خوبه دیدم عوض . میخوام یه وقفه بندازم خودم پیدا کنم و بعد دوباره تلاش کنم . به موقش من احتیاج به استراحت دارم خدایا شکرت بخاطر همه چی . من خوبم کمکم کن بخاطر همه چیز حتی همین لحظه شکر ممنون ممنون ممنون بخاطر همه چیز :)

حسرت کوچک

درخواست حذف این مطلب
الان اتفاقی افتاده که میدونم حل میشه . ولی خب نگرانم .
از چهارشنبه سوری . صبح . تا الان بیرون نرفتم . برخلاف بقیه دخترا که پول کرم پودر و لباسهای مارک داری که تن میکنن من خیلی خیلی ساده بیرون می رم . آرایش دارم اما خیلی کم . بخوام زیاده روی کنم رژ قرمز میزنم همیشه مشکی تنم . یه سال مشکی شلوار مشکی و مانتو خیلی ساده مشکی . سلیقه دارم اما ...... نمیخوام چیز دیگه ای تن کنم .شاید مس ه بیاد اما دلم تنگ شده واسه موقعیتی که هیچ وقت تجربه ن دلم میخواد همون خط چشم های معروف خودم بکشم . که تا حالا ی ندیده . ریمل بزنم و یک رژ قرمز . برم یک جای خلوت خلوت مثل پارک . با ی که خیلی خیلی دوسش دارم . و فقط حرف بزنیم و بخندیم .دلم برای خندیدن تنگ شده .خیلی وقته حرف نزدم و نخندیدم . دلم میخواد فقط بدوم.
شاید خیلی حسرت های بزرگ تری دارن . اما من فقط تنها حسرتم اینه دلم میخواد برم بیرون . حرف بزنم . بخندم . کاری که هیچ وقت ن .من تا یادمه درس خوندم و تلاش . و بعد بخاطر یک اشتباه که معلوم نبود چی شد ش ت خوردم .
الان فقط دلم میخواد برم بیرون . همین .

خدا

درخواست حذف این مطلب
بی خو :|ولی خواب عصر خیلی خوب بود .
امسال میخوام کلا بیخیال زندگی کنم . اصلا به چیزی فکر نکنم . یک خلأ توی ذهنم ایجاد کنم و جز سکوت چیزی نباشه .
سختی زیاد کشیدم احتیاج به ارامش دارم .
میخوام خیلی معمولی زندگی کنم .

خدایا شکرت . تا اینجا منو هر لحظه بخشیدی حواست به من باشه خواهش میکنم . و فقط سلامتی سلامتی و سلامتی . همین
و

عید در خانه

درخواست حذف این مطلب
خب اول عید .جای نرفتیم . و نمیریم . تمام مدت توی اتاقم هستم .اصلا من خود خود افسردگی هستم :)))

نمیدونم چه علاقه ای پیدا فقط غیرانتفاعی همون شهر !غیرانتفاعی قبول شدن نداره خداروشکر .امسال ارشد دلم میخواد بزم همون شهر و همون ی که میخوام .

#ویرایش شد .

عید در خانه

درخواست حذف این مطلب
خب اول عید .جای نرفتیم . و نمیریم . تمام مدت توی اتاقم هستم .اصلا من خود خود افسردگی هستم :)))

نمیدونم چه علاقه ای پیدا فقط غیرانتفاعی همون شهر !غیرانتفاعی قبول شدن نداره خداروشکر .امسال ارشد دلم میخواد بزم همون شهر و همون ی که میخوام .
به ی هم ربطی نداره . 4سال سخت تلاش اما .... میخوام حالا یه مدت راحت زندگی کنم . بقیه هم به درک :)) با تمام احترام .

صد سال تنهایی

درخواست حذف این مطلب
دارم فکر میکنم . اگر امروز صبح تلاش نمی برای زنده موندن . چه اتفاقی میفتاد . مرگ با چشمای خودم . دیدم . ترسناک نبود . فقط دلم سوخت برای خودم . تمام مدت به این فکر می وقتی باختی چرا می خوایی زندگی ادامه بدی . چرا برگشتی .مگه از صبح چی تغییر کرد ! . فقط قلب درد تحمل همین .بیشتر یک ماهه هر شب دارم این سنگینی قفسه و قلب درد تحمل میکنم . اما یک هفته هست بیشتر شده . شب نمیتونم بخوابم حدود 5 خوابم میبره تا 7 صبح .
اگر خدا یه فرصت دیگه بهم بده بلدم زندگی کنم . من دلم میخواد شاد زندگی کنم . بخندم ... اما ....

ببخشید که نمیتونم ببخشم

درخواست حذف این مطلب
تاوان ی که روح یک آدم می کشه چیه !!

پایان سال

درخواست حذف این مطلب
شاید زوده برای نوشتن پست آ سال96
سالی از لحظه سال تحویل می گفتم سال 97:)سال خوبی بود و هم سال بد .
شاید همه توی چندین سال به موفقیت برسن . اما من توی یه سال برام اتفاق افتاد . سالی که نقطه اوج دیدم . بالا رفتم . باور ن ی بود وقتی تمام ارزوهام واقعی میشدن . اصلا وقتی اتفاق میفتادن من گریه می . اشک می ریختم می گفتم مگه میشه خدا صدا میزدم . ماسش می می گفتم نگاهم کن چه قدر خوشحالم فقط ازم نگیر . خدا قسم میدادم .هنوز بهار تموم نشده بود . فروردین بود . اون ا اش . بهترین خبر بهم دادن و اول یا دوم اردیبهشت شنبه صبح سر کلاس بهم زنگ زدن وایسادم توی راه پله ها یادمه این قدر شکه شده بودم صدام بیرون نمیومد . هنوز اون گرفتگی صدام حس میکنم . نفهمیدم چه جوری امدم رفتم سر کلاس اجازه خواستم تا برم یک جای مهم . باورم نمی شد و یک ماه بی نظیر برای من شروع شد . ماه اردیبهشت واقعا برام اردیبهشت بود . انگار خدا منو گذاشته بود توی بهشت . و اونجا پر از اتفاقات هیجان انگیز بود اتفاقات بی نظیر . اونجا ی حق نداشت به من حتی تو بگه و من شدیدا همایت میشدم .و بعد سفر مشهد . خواستم توی حرم که ... و بعد از اون اتفاق عجیبی افتاد . و دوباره یک تماس از چهار شهریور . یک هفته . من توی اوج ابرا بودم . انگار خدا منو بغل کرده بود

اما یه دفع همه چی سیاه شد و من منتظر منتظر منتظر اوج زندگیم .واقعی شدن رویاهام .... و فرود زندگیم . سیاه شدن . و نابود شدنم . تمام شدنم تمامش توی سال 96

من هنوز منتظرم اما اگر صد سال بگذره . من توی این سالها فقط امسال زندگی .من حسودی میکنم . به اردیبهشتی که زندگی . به اون یک هفته طلایی
جلوی آینه می ایستم میگم ببخش
با پایان امسال شاید تمام انگیزه هام تمام بشه . اما من امید دارم خدا


تمام این پست خط به خطشو با گریه نوشتم

ناراحت کننده

درخواست حذف این مطلب



عذاب وجدان دارم . فکر میکنم روزی که دلم ش ت من عصبانی شدم و بد خواستم ... برای .... ! اما نه تمام مدت با وجود تمام غمی که روی دلم بوده و هست . ارامش و خوشبختی خواستم برای همه ....

..... و حال اب تو

درخواست حذف این مطلب
خوب چشمات باز کن . اون آدمی که روبه روته میبینی غمگینه حالش خوب نیست ؟منم دقیقا مثل همون هستم اما با این تفاوت که اون شاید ی رهاش کرده اما من خودمو از دست دادم . منو ببین اونم ببین . شاید اون حالش زود خوب بشه دوباره بلند شه زندگی کنه . برای این که تو داره تا بهش تکیه کنه اما من چی دارم غرق میشم . چیزی از من نمونده .